تبليغاتX

www.pop-2300.blogfa.com - حالا ادامه ش..!!///...

با سلام مجددا خدمت همه دوستان و عزیزان....

 

امیدوارم سال تحصیلی رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید....هر چند بچه های فرزانگان از وضعیت موجود همچنان راضی نیستند و ما هم واقعا نمیدونم که این اتفاقات تقصیر کیه!!...//...

هر چند ما احترامی زیادی برای دبیرای خانم قائل هستیم،ولی متاسفانه با توجه به دبیران فعلی باید به دانش آموزان هم حق داد که کمی تا قسمتی نگران بشن!!....//....

 

و گویا متاسفانه نیامدن آقای ملکشی برای فرزانگان کمی تا قسمتی قطعی شده!!.../...//...

از همین جا میخوام از طرف  خودم و سایر بچه های فرزانگان از  آقای ملکشی بخاطر زحماتی که برای ما کشیدن،کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم...ایشون نه تنها یک دبیر عالی و باسواد هستن،بلکه یک انسان باشخصیت و محترمند و در حال حاضر در فرزانگان جاشون خیلی خالیه...//...و میخوام بدونن ما هیچوقت ایشون رو فراموش نمیکنیم...هیچوقت///...

 

 

               

 

 

                           

در ضمن لازم میدونم که از زحمتای که آقای لنگری برای بچه های سوم ریاضی کشیدن هم کمال تشکر رو داشته باشم....و ما حضور همین چند دبیر مرد رو هم مدیون ایشون هستیم...//...

                             

 

خوب،همونطور که میدونید مطلب قبلی دررابطه با مرد نامرئی بود که کمی تا قسمتی در این رابطه توضیح داده شد...و حالا می پردازیم به ادامه مطلب...(اگه دوست دارید میتونید یه بار دیگه مطلب قبلی رو بخونید تا راحتتر با هم پیش بریم.

 

                         قدرت انسان نامرئی....

 

 

هربرت جورج ولز،با ظرافت و منطق خاصی ثابت می کنه که یک انسان نامرئی دارای قدرت تقریبا!!نامحدودیه...بدون اینکه کسی اون رو ببینه هر جایی میره و با مصونیت کامل هر چیزی رو که بخواد تصاحب میکنه...

می تونه همه رو غافلگیر کنه و با یک لشکر کامل و مسلح بجنگه و با تهدید کردن دیگران که مرئی هستن،تمامی مردم یک شهر رو به فرمان خودش دربیاره....

و در مجموع،اون اسیب ناپذیره و قادره به مردم وحشت زده شهر خود فرمانی بدین شرح صادر کنه:(بر مبنای آنچه در کتاب جورج ولز آمده)

«اهالی بندر باردوک!به رئیس شهربانی و سایر مامورین اطلاع دهید که از امروز به بعد این بندر دیگر در فرمان ملکه نیست؛در فرمان من است!!!.....امروز روز اول سال،اول عصر جدید-عصر انسان نامرئی-است.من فرمانروای بندر و انسان نامرئی اول هستم؛و فرمانروایی را با یک اقدام کوچک آغاز خواهم کرد.اولین روز برای نمونه،یک نفر،مردی به نام کمپ،اعدام خواهد شد.!!!!!!!!!!!!(اگه یادتون باشه کمپ دوست همین فیزیکدان بود که حالا بصورت نامرئی دراومده.)

مرگ در انتظار اوست...مرگ،مرگ نادیدنی به او نزدیک میشود....ملت من!به او کمک نکنید.چراکه ممکن است مرگ گریبان شما را هم بگیرد....»

ابتدا مرد نامرئی پیروز میشه.ولی سرانجام مردم وحشت زده با زحمات زیاد موفق میشن از شر این دشمن نامرئی که آرزو داشت فرمانروای مطلق اونها بشه راحت بشن....

 

                                     

 

 

               ----------------------------------------------------------------------

 

نمونه های شفاف...

 

آیا نکات فیزیکیایی که پایه این داستان افسانه ای-علمی رو تشکیل میده،درسته؟؟

بی شک بله...//...در یک محیط شفاف،وقتی اختلاف بین ضریب شکستها کمتر از 5% باشه،هر جسم شفافی نامرئی میشه....

 

                                     

 

ده سال پس از انتشار مرد نامرئی ولز،یک پروفسور آلمانی،به نام اشپالته هلتز،که یک استاد تشریح بود،فکر ولز را(البته نه درمورد موجودات زنده،بلکه در مورد نمونه های مرده و آماده شده)عملی ساخت...

امروزه در بیشتر موزه ها میشه این نمونه های اعضای حیوانات رو،یا حتی یه حیوان کامل رو که شفاف کردند مشاهده کرد....

شیوه ای که در سال 1911 بوسیله پروفسور اشپالته هلتز برای ایجاد این نوع شفافیتها بکار رفت بطور خلاصه از این قراره:

ابتدا عضو رو به عمل میارن (میشویند و بیرنگ میکنند).سپس آن را به سیلسیلات دومتیل،که مایعی است بیرنگ و ضریب شکست نور در اون زیاده،آغشته میکنند.پس از اینکه نمونه های موش یا ماهی یا اعضای مختلف بدن،بدین شکل آماده شداونها رو در شیشه هایی که از همین مایع پر شده قرار میدن...البته در اینجا هدف ایجاد شفافیت کامل نیست.چراکه در این صورت نمونه بکلی نامرئی میشه و دیگه به درد کار تشریح نمیخوره!!...ولی اگر بخوایم میتونیم به شفافیت کامل هم برسیم....

طبیعیه که این کار با رویای ولز،که میخواد انسان زنده رو اونقدر شفاف کنه که به یکباره نامرئی بشه،خیلی فاصله داره.چون در اونجا اولا:ما باید بتونیم بافت زنده رو با این مایع شفاف کننده عمل بیاریم و ضمنا عضو رو از انجام وظایف خودش باز نداریم.دوما:اینکه نمونه های پروفسور اشپالته هلتز شفافند ولی نامرئی نیستند...

اونها وقتی نامرئی میشن که در مایعی با ضریب شکست مناسب قرار بگیرند.و در هوا وقتی میتونن نامرئی بشن که ضریب شکست نور اونها برابر ضریب شکست نور در هوا باشه...کاری که ما هنوز قادر به انجامش نیستیم...

 

 

ولی خوب ما موقتا!!! فرض میکنیم که با گذشت زمان موفق به انجام اینکار بشیم و رویای این نویسنده انگلیسی هم تحقق پیدا کنه.ولز چنین شرایطی رو چنان همه جانبه !!بررسی کرده که هیچکس نمیتونه به او و نظریه اش ،که میگه مرد نامرئی باید مقتدرترین موجود روی زمین باشه،ایمان نیاره...ولی درحقیقت این نظر بکلی خطاست...!!..

نکته ای وجود داره که نویسنده زیرک مرد نامرئی به اون توجه نکرده....

 

       !!!!!..//.....

 

خوب میرسیم به قسمت حساس داستان!!

 

 

                            آیا مرد نامرئی میتواند ببیند؟!!...

 

 

اگر ولز قبل از اینکه به نوشتن داستانش بپردازه روی این نکته تامل کرده بود شاید ما برای همیشه از لذت خواندن این اثر شیرین او محروم بودیم.چون در واقع همین نکته کوچیک!!هر آنچه را که او رشته، پنبه میکنه....

چراکه مرد نامرئی یقینا کور است!!!!....چرا انسان نامرئی نمیتونه ببینه؟؟//چون تمام اجزا بدنش از جمله چشمش،شفاف شده و ضریب شکست نور اونها و هوا یکیه!!....

 

وظیف چشم رو بخاطر بیارید.عدسی چشم،مایع زجاجیه و قسمتهای دیگر چشم برای اینکه تصویر اشیا رو روی شبکیه تشکیل بده نور رو میشکنه....اما وقتی ضریب شکست چشم و هوا یکیه،تنها علتی که سبب شکستن نور میشه از بین میره...

وقتی که نور از محیطی به محیط دیگه با همون ضریب شکست وارد میشه،مسیرش تغییر نمیکنه.یعنی نه منکسر میشه و نه متوقف میشه.چرا که ماده رنگین(پیگمان)هم وجود نداره.در نتیجه تصویری هم در چشم ایجاد نمیشه.

تمام موجوداتی که برای حفظ جونشون به شفافیت متوسل میشن چشمانشون کاملا شفاف نیست...

اقیانوس پیمای مشهور،مورای،مینویسه:«بلافاصله زیر سطح دریا اکثر حیوانات شفاف و بیرنگند...و ماهیگیران وقتی میخوان این حیوانات رو از تور بیرون بیارن تنها چشمان ریز و سیاه اونها رو میبینن.خونشان عاری از هموگلوبینه و تمامی بدنشون کاملا شفافه...»

 

خلاصه،مرد نامرئی نمیتونه ببینه.اون از امتیاز بزرگی که داره هیچ سودی نمیبره.این مدعی ترسناک قدرت باید مثل کورها در تاریک راه بره و از مردم تقاضلی صدقه کنه!...و تازه کسی هم نمیتونه چیزی بهش بده..چراکه اون نامرئیه..//...(چقدر خشانت آمیز!!)...

بعید نیست که ولز تعمدا این نکته رو نادیده گرفته باشه.ولز غالبا در افسانه های علمی خودش نقش اصلی رو زیر انبوهی از نکات دقیق و درست می پوشانه.ولز در مقدمه چاپ آمریکایی این داستان مینویسه:نیرنگ اصلی باید در زیر یک سلسله مطالب کاملا عادی و معمولی پنهان بشه.ولز مینویسه که باید نه بر قدرت منطق،بلکه بر اوهامی که هنر ایجاد کرده تکیه کرد.....

 

 

خوب فکر کنم دیگه فهمیده باشین چرا در طول فیلم مرد نامرئی کمی تا قسمتی سرکار بودین!!!//...

هر چند در عصر حاضر هم پیشرفتهای زیادی در زمینه نامرئی کردن انسان صورت گرفته...مثل ساخت لباسی که قسمتهایی از بدن انسان رو که تحت پوشش اون لباس بود نامرئی میکرد که یک محقق ژاپنی به این موفقیت دست پیدا کرده بود....و یا  يک محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا که به کمک يکي از همکارانش نشون داده که مي‌شه با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامرئي کرد....

 

خوب امیدوارم از این مطلب هم خوشتون اومده باشه...هر چند ایندفعه یه خورده طولانی!!شد..چون دوست نداشتم این مطلب نصفه نیمه بمونه..//...

منتظر نظرات قشنگتون هستم...//......

فعلا...

 Big Hug  

         

+ نوشته شده توسط اعضای انجمن در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 5:31 |


INTERNET WEBLOG

java script by:HGS.BLOGFA.COM